كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

200

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

تقاضا هيچگاه به درستى فهميده نشد ، ولى گوئى نااميدكننده بود . حالا محمد ( ص ) شخصا دريافته بود كه ادامه زندگى در مكه براى او غيرممكن است ، پس دست نياز به سوى يهوديان يثرب دراز نمود تا از او حمايت كنند . در سال 622 ، يك گروه بزرگ از يثرب براى مراسم حج عزيمت نمودند . اكثر اين گروه بت‌پرست بودند ، ولى 73 تن از آنان مسلمانانى از طوائف قدرتمند يثرب به شمار مىرفتند . در طول سفر حادثه‌اى رخ داد كه گوئى قابل پيش‌بينى بود . براء بن معرور ، يكى از رؤساى خزرج ، به‌طور جدى پيشنهاد داد كه قبله براى مراسم حج تغيير داده شود . آنها رو به سوى كعبه يعنى مقام اللّه داشتند و در آنجا مىخواستند با پيامبر خدا ملاقات نمايند ، پس چگونه مىتوانستند به سوى بيت المقدس نماز گزارند . سايرين فكر مىكردند كه چون محمد ( ص ) به سوى بيت المقدس نماز مىگذارد كافى بوده و آنها نيز بايستى از او پيروى كنند . براء با تكيه بر شمشير خود در تمام طول راه به سوى كعبه نماز گذارد . اما اين موضوع او را به شدت آشفته كرده بود ، به طورى كه پس از ورود به مكه به سرعت به سراغ محمد ( ص ) رفت و نظر او را خواستار شد . جواب محمد ( ص ) دو پهلو بود : « شما يك قبله داشتيد ، اگر داشتيد به همان قبله اقتدا كنيد » . 25 ولى محمد ( ص ) خود هنوز به سوى بيت المقدس نماز مىگذارد و براء نيز با اطاعت از پيامبر به همان سو نماز گزارد . بعدها هم افراد طائفه او ، نظر براء را محترم شمردند . او بلافاصله پس از مراجعت به مدينه درگذشت و همه بر اين باور بودند كه نظريات كسى كه نزديك به مرگ است بايد خيلى جدى گرفته شود . در انجام مراسم مذهبى در درّه منا ، ديدار ديگرى در عقبه بين محمد ( ص ) و اهالى يثرب رخ داد ، ولى اين بار در تاريك‌ترين لحظات شب . عهدنامه‌اى كه در اين سال بسته شد بعدا عهدنامه جنگ نام گرفت : « ما پيمان مىبنديم براى جنگيدن به همراه پيامبر و در اطاعت و فرمانبردارى كامل ، در غم و شادى ، در سختى و آسانى ، به اينكه هيچ كس را گمراه نگردانيم ، و هميشه راستگو باشيم ، و اينكه در خدمت به خداوند از سرزنش هيچ كس نترسيم » . 26 عهدنامه جنگ به آن معنى نبود كه اسلام ناگهان تبديل به دين جنگ و لشگركشى شده بود ، اين عهدنامه در حقيقت يك التزام سياسى بود كه محمد ( ص ) براى قدم بعدى خود نياز داشت . او تصميم داشت